پرتقال خونی وسط میدان جنگ - تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
عشق عینهو جنگ میمونه: شروع کردنش... آسونه، تموم کردنش سخته؛ فراموش کردنش، محال.xa0xa0شهرزاد - حسن فتحی - فصل دوم قسمت 15xa0xa0
فروپاشی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
(در بدنش) همهی مولکولها یک لحظه از کار بازایستادند و از مولکولهای همجوار فاصله گرفتند. همگی منتظر ماندند تا بفهمند کهکشانشان، که هری لوسابر نام داشت، از هم خواهد پاشید یا نه....چشمانش را بست. دلش میخواست دیگر هیچوقت بازشان نکند. قلبش این پیام را به مولکولهایش فرستاد: «بنا بر همان دلایلی که بر همهمان...
بدقولی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
فرانسین گفت: «روز قیامت، وقتی از من بپرسند چه کارهای بدی در دنیا انجام دادهام، بهشون میگم: "خب، من به مردی که عاشقش بودم قولی دادم و مدام قولم رو شکستم. قول داده بودم که هیچوقت نگم دوستش دارم."»xa0xa0صبحانهی قهرمانان - کرت ونهگاتxa0xa0
انگار انسانی در میان کولاکی از پودر صابون عطسه کند - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
دقیقا نمیدانستم و نمیدانم این بیماری چیست. تنها چیزی که میدانستم و میدانم این است: با جمع نکردن ششدانگ حواسم به جزئیاتی از زندگی که در آن لحظه اهمیت داشتند و با باور نکردن آنچه افراد دور و برم آن را باور داشتند، داشتم به طرز وحشتناکی خود را ناراحت میکردم.xa0xa0صبحانهی قهرمانان - کرت ونهگاتxa0xa0
آدمهای خودخواه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
فرنگیس هم مانند همهی آدمهای خودخواه وقتی ذلیل میشد، رقت انسان را برمیانگیخت، اینها فقط در اوج فرمانروایی میتوانند بزرگ جلوه کنند. وقتی ضربتی خوردند، ذلیل و بیچاره میشوند.xa0xa0چشمهایش - بزرگ علویxa0xa0
جمع پریشان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
عوام میگفتند عشق زنی او را از پا درآورد. فهمیدهها معتقد بودند که عشق به زندگی او را تا پای مرگ کشاند....تا از ته دل چیزی را نمییافت دل نمیباخت و دل نمیکند....این مرد در سخن گفتن عجیب صرفهجو بود؛ برای هر کلمهای که میخواست ادا کند، ارزش قائل بود.xa0xa0چشمهایش - بزرگ علویxa0xa0
معلق - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
من هیچوقت در زندگی نفهمیدهام که چه میخواهم. همیشه قوای متضادی مرا از یکسو به سوی دیگر کشانده و من نتوانستهام دل و جان فدای یک طرف بکنم و طرف دیگر را از خود برانم. بدبختی من در همین است. همیشه دودل بودهام. همیشه با یک پا به طرف سراشیبی و با پای دیگر رو به بلندی رفتهام و در نتیجه وجود من معلق بوده است...
Ti voglio bene - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
پس از سه چهار سال زندگی در پاریس با تمام ادا و اطوارها آشنا شده بودم. یکی گستاخ و دریده بود: میآمد، میزد، میخورد و میرفت. یکی از سر و صورتش احساسات میچکید: با شعر و موسیقی نزدیک میشد، قطره قطره
ادراک - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
در این سمفونیها گاهی آهنگی آرام و کم از میان هیاهوی ارکستر رخنه میکند. این آهنگ خفیف و لطیف است، اما به دل شما نمینشیند. شما دائماً انتظارش را دارید. باز این صدای خفیف تکرار میشود. منتهی این دفعه
برای اینکه هنرمند بشوی، باید حتما انسان باشی. - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
آرزو داشتم با هنر خودم درددل کنم و آنچه را که ناگفتنی است، بیرون بریزم. دلم میخواست میتوانستم به خود بگویم که چرا هیچ چیز در زندگی مرا خشنود نمیکند. دلم میخواست به کسی دل میباختم و همه چیزم را فد
مانند سیم تار - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:44
مهربانو لحن گیرایی داشت. مانند سیم تار با کوچکترین ضربهای که به قلبش میخورد به صدا در میآمد و ارتعاش آن مدتی در هوا میپیچید. یک چین کوچک روی پیشانی او فوری قیافهی بشاش و دلپسندش را غمزده و رقتانگیز میکرد.xa0xa0چشمهایش - بزرگ علویxa0xa0
ای تو بهانه... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:18
هر کس دیگر چنین کاری کرده بود تا آخر عمر از او به دل میگرفتم ولی در مورد معین.. نیازی نبود که کسی به من یادآوری کند بخشیدنش چقدر راحتتر از نبخشیدنش است...xa0xa0باران - لیلی نیکزادxa0xa0
بدون راه فرار - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:18
بیشتر از هر وقت دیگری از تنها بودن با او میترسیدم... برخلاف همهی حرفها، از این نمیترسیدم که نفر سوم اتاق شیطان باشد، از این وحشت داشتم کشیشی باشد که او را وادار به اعتراف کند... و من میماندم و ده
دوپراس: کاراسی که فقط از دو تن تشکیل شده باشد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
زن و شوهر مثل دو پرندهی عاشق بودند. مدام یکدیگر را با هدایای کوچک خود سرگرم میکردند: منظرههایی که از پنجرهی هواپیما ارزش دیدن داشتند، تکههای جالب و آموزندهی مطالبی که داشتند میخواندند، خاطراتی که از سر اتفاق از گذشتهها به یاد میآوردند.xa0گهوارهی گربه – کرت ونهگاتxa0xa0xa0
وقار محبتآمیز - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
آنجلا مصر بود که با نیوت مثل بچهی قنداقی رفتار کند _ و نیوت با وقاری محبتآمیز که پیش از این هرگز تصور نمیکردم از موجودی به این کوچکی بر بیاید آنجلا را به خاطر آن نحوهی رفتار میبخشید.xa0xa0گهوارهی گربه – کرت ونهگاتxa0xa0xa0
دون ژوانی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
در چشمانش حالت سرخوشی تنبلواری بود که او را به یک دون ژوان شبیه میکرد.xa0گهوارهی گربه – کرت ونهگاتxa0xa0
ناگزیر، آدمی میباید که به خود بگوید میفهمد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
و من جیغکشان گفتم: «وای، خدایا _ زندگی! کیست که بتواند یک دقیقهی آن را درک کند؟»کاسل گفت: «زور بیخودی نزن. فقط وانمود کن میفهمی.»از هم وا رفتم. گفتم: «این که گفتین – این نصیحت خوبیه.»xa0گهوارهی گربه – کرت ونهگاتxa0xa0
پختگی و بلوغ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
«تا جایی که من درک میکنم، نشانهی پختگی, و بلوغ این است که آدمی محدودیتهای خود را بشناسد.»...«پختگی, سرخوردگی تلخی است که هیچ دوایی ندارد، مگر آنکه بتوانیم بگوییم خنده بر هر درد بیدرمان دواست.»xa0گهوارهی گربه – کرت ونهگاتxa0xa0xa0xa0xa0
دانشمند بد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
من دانشمند, خیلی بدی هستم. من هر کاری از دستم بر بیاید میکنم تا حال آدمیان خوشتر شود، حتی اگر این کار غیر علمی باشد. هیچ دانشمند,ی که لایق اسم دانشمند, باشد چنین حرفی نمیزند.xa0xa0گهوارهی گربه – کرت ونهگاتxa0xa0
چنین حمایتی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
امیدوار بودم. فروتن بودم.و دیدم لازم است به خدا توکل کنم. در گذشته هرگز به چنین حمایتی, احتیاج نداشتم و به همین دلیل حتی باور نداشتم چنین حمایتی, هم امکانپذیر است.و اکنون میدیدم که به ناگزیر باید به چنین حمایتی, معتقد بود _ و معتقد بودم.xa0گهوارهی گربه – کرت ونهگاتxa0xa0

برچسب‌های مرتبط

رفیق ابدی | دوتا رفیق ابدی | اهمیت عملکرد سازمانی | اهمیت عملکرد | اهمیت عملکرد کارکنان | پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز | خرید عمده ی کارت شارژ | فروش عمده ی کارت شارژ | حب الحسین | حب الحسین اجننی