من به تو چیزی پیشکش کردم، تو هم قبولش کردی.
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 22:06
یادت نرود که تو را به جایی راه دادم که هیچوقت هیچکس را راه ندادهام. بهجز این چیزی ندارم که به تو بدهم، چون در خودم چیزی ندارم....xa0در - ماگدا سابوxa0xa0
امرنس و فراموشی
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 22:06
جریان آبی که تکهپارههای زندگی دورهی کودکیام را با خود برده بود کجا رفته بود؟...جواب هرکسی را که ناراحتت کند میدهی، حتی من. کاش داد میزدی، جیغ میزدی، اما فقط بلدی لبخند بزنی. کینهتوزترین آدمی ه
زیبایی بیاهمیت
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
اودت به نظرش البته نه بیبهره از زیبایی، اما دارای گونهای زیبایی رسید که برایش بیاهمیت بود، هیچ میلی در او برنمیانگیخت، حتی مایهی گونهای چندش فیزیکی در او میشد، از آن زنانی که برای هر دسته از مردان متفاوتاند اما برای همه وجود دارند، و متضاد نوع زنیاند که آنان میپویند.xa0xa0در جستجوی زمان از دست رفته ...
از آنجا که ترانهاش را از بریم، و کلمه کلمه به دل سپردهایم
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
در گذشته آرزو میکردیم دل زنی را که عاشقش بودیم به دست آریم، بعدها، همین حس که دل زنی با ماست میتواند برای عاشق کردنمان به او بس باشد....در این دورهی زندگی، پیشتر چندباری دچار عشق شدهایم؛ و او دی
بازماندهای از معصومیت دوران کودکی
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
نوکزبانی حرف میزد و این دلنشین بود، چون حس میکردی بیش از آن که عیب زبانش باشد حُسن سرشتش است، مانند بازماندهای از معصومیت دوران کودکی که هرگز از دست نداده باشد. هر کدام از حروف بیصدایی که نمیتوانست به زبان بیاورد پنداری بدیای بود که از دستش برنمیآمد.xa0xa0در جستجوی زمان از دست رفته 1 - طرف خانه سوان...
هدف آرمانی
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
چنان دراز زمانی از جستن هدفی آرمانی برای زندگی دست شسته و آن را به جستجوی خوشیهای روز به روز محدود کرده بود که، بی آنکه رسماً به خود بگوید میپنداشت زندگیاش دیگر تا دم مرگ دگرگون نخواهد شد؛ از این
یک جملهی موسیقی
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
به نظر میرسید که بیهودگی خوشبختیای را که خود راهش را مینماید میشناسد. زیبایی و نازکیاش حالتی جاافتاده داشت، چون سردیای که پس از حسرت به دل مینشیند.xa0xa0در جستجوی زمان از دست رفته 1 - طرف خانه سوان - مارسل پروستxa0xa0
دیدار دوم :)
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
سوان جعبهی سیگارش را در خانهی اودت جا گذاشته بود. «اگر دلتان را هم اینچنین فراموش کرده بودید، نمیگذاشتم آن را پس بگیرید.»xa0xa0در جستجوی زمان از دست رفته 1 - طرف خانه سوان - مارسل پروستxa0xa0
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
از دیدن این که اودت آنجا نبود دلش به درد آمد؛ محروم شدن از لذتی که برای نخستینبار آن را میسنجید به لرزهاش انداخت، چه تا آن رمان مطمئن بود هرگاه بخواهد او را خواهد یافت، اطمینانی که از ارزش همهی خو
کاتلیا بازی
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
هر اندازه هم که آدم از زن خسته شده باشد، و کامجویی از متفاوتترین زنان هم به نظرش چون بقیه و بدون تازگی بیاید، لذتی تازه حس خواهد کرد اگر سر و کارش با زنی دشوار -یا به پندارش چنین- باشد که بهناچار بر
Other Worlds
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 5:40
- هی، یعنی چی؟ من گریه نمیکنم!- تو این دنیا، نمیتونی اشکهات رو مخفی کنی. وقتی بخوای گریه کنی، نمیتونی جلوش رو بگیری.- چه دنیای ناجوری...xa0Sword Art Online - S02 - E23xa0xa0
در محدوده
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
وقتی میگن پات رو از گليمت درازتر نکن، یعنی میخوان همهچی همونجوری بمونه. يعنی اينکه به قانون احترام بذار و ازش سرپيچی نکن و همون جايی که هستی بمون. اما اگه اين کار رو بکنی ديگه هيچوقت نمیتونی طعم دنيا و قوانين و رابطههای جديد رو بچشی. اگه دنبال يه رابطهی جديد هستی، اگه عشق رو میخوای، بايد پات رو از گ...
من از تو راه برگشتی ندارم
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
هی، دوست داشتن کار راحتی نيست؛ دوست داشتن فقط به اين نيست که کنار يکی باشی، بايد بهش انس بگيری و به نظرش هم احترام بذاری و اينکه دوست داشتن يعنی هر چقدر طرف اذيتت کنه و دلت رو به درد بياره با اينکه دلت میخواد ازش متنفر بشی اما هيچ وقت نمیتونی. دوست داشتن اين نيست که هيچ وقت از طرف بدت نياد، دوست داش...
استراتژیام در روابط اجتماعی در کل بیشتر "گوش دادن در سکوت" بود
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
گفتم: «چه باحال!» و عالمانه سر تکان دادم و در همین لحظه بود که ذخیرهی موضوعات مشترکمان برای صحبت کردن، ته کشید. شاید باید در مورد نمایشی که کار کرده بودند میپرسیدم ولی مشکل اینجا بود که: 1- اصلا نمیدانستم چه هست، 2- برایم مهم نبود که بدانم چه هست، و 3- اصلا اهل گپوگفت بیهدف نیستم.xa0xa0در جستوجوی آل...
خیالپردازی در مورد آینده هم یه جور نوستالژی به حساب میآد
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
همهی عمرت رو توی مسیر پرپیچوخم یه لابیرنت گیر افتادی و به این فکر میکنی که چطور یه روز ازش فرار میکنی و اینکه چقدر اون روز قشنگ خواهد بود و با خودت فکر میکنی که فکر آینده باعث میشه که بتونی ادا
نهنگ بزرگ سفید
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
پرسیدم: چطوری هم کتاب میخونی و هم حرف میزنی؟گفت: خب معمولا نمیتونم این کار رو بکنم ولی نه اون مکالمه و نه این کتاب، هیچکدوم چندان برای مغز مسئلهساز نیستن.آلاسکا گفت: من اون کتاب رو دوست دارم.کلنل
مضطرب شدن
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
وقتی کسی در یک جمله اسمم را دو بار تکرار میکند و وسطش هم میگوید "اممم،" طبیعی است که مضطرب میشوم.xa0xa0در جستوجوی آلاسکا - جان گرینxa0xa0
بچههای دیگر با همهی نقایصی که داشتند، هیچکدامشان نمردند
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
همهی شب، در سکوت، احساس میکردم که از فرط وحشت نمیتوانم حرکت کنم. حالا دیگر چه چیز ترسناکی وجود داشت که بخواهم بابتش وحشتزده باشم؟ بدترین اتفاق پیش آمده بود. او مرده بود. او که قول داده بود که بعدا
شبنامه
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
پاریوقتا زور واقعیت به شور عشق و عاشقی میچربه؛ این رو بشین شبنامه کن!xa0xa0شهرزاد - حسن فتحی - فصل دوم قسمت 6xa0xa0
خوابهای طلایی
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 9:46
خوابهای طلایی یه مرد، رویاهای از دست رفتهی بیداریشه.xa0xa0شهرزاد - حسن فتحی - فصل دوم قسمت 8xa0xa0