خرید بک لینک
نمیتوانستم چیزی را به خوبی درک کنم. فهميده بودم که مرد آرام عاشق سکوت است. شیوهی حرف زدنش بود. برای این سکوت نمیکرد تا چیزی یادش بیاید. سکوتش وقفهی معمولی یا مکث بین دو حرف نبود. خودِ حرف بود. ترسیدم. باور نمیکردم که بخواهد با این زبان با من حرف بزند. میخواستم چیزی بگویم تا بداند که حتی علاقهای به شناختن زبان گنگ و مبهم او ندارم و یادآوری کنم که من زبان دیگری را دوست دارم. زبانی پر از حرفهای صدادار و آشنا و مفهوم. دستم عرق کرده بود و حالت آدم لالی را پیدا کرده بودم که صورتش جمع شده بود و تلاش میکرد اگر شده حتی یک کلمه، از حلقش بیرون بیاورد. رویای تبت - فریبا وفی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: جمعه 15 مهر 1401 ساعت: 15:19

«هنوز هم که دودلی. نگران نباش بهت امید میدهم.»

فکر کردم نمیتوانی. تازه میفهمیدم امید مثل برق چشم حیوان است که در تاریکی میدرخشد و هر چشمی آن برق را ندارد. چشم تو بالاترین حد بینایی را داشت ولی مات بود.

رویای تبت - فریبا وفی

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: جمعه 15 مهر 1401 ساعت: 15:19

تو بودی که بعدها گفتی هیچ چیز تضمین ندارد و رابطهی آدمها يخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد. یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است.

رویای تبت - فریبا وفی

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: جمعه 15 مهر 1401 ساعت: 15:19

حالا او به تفاوت میان خشکی و دریا پی برد. وقتی روی زمین هستی به زمین نمیاندیشی. اما وقتی در دریا هستی، حتی اگر افکارت متوجه چیز دیگری باشد، باز هم دائم به دریا میاندیشی. این کشف موجب هشدار و نگرانی نوجوان شد. در این حقیقت که دريا او را مجبور میکرد مدام به آن بیاندیشد، نیرویی نامعلوم، باثبات و فرمانروا نهفته بود...

سگ ابلقی که لب دریا میدود - چنگیز آیتماتف

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: دوشنبه 16 خرداد 1401 ساعت: 15:55

 تمام آنچه باعث شهرت او بود، از میان میرود و نابود میشود، مرگ نزدیک است، فقط دلش تسلیم نمیشود، آرزوهای قلبیاش مانند گذشته، مانند دوران جوانی زنده است، امان از دست این قلب که پیر نمیشود...

سگ ابلقی که لب دریا میدود - چنگیز آیتماتف

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: دوشنبه 16 خرداد 1401 ساعت: 15:55

انسان در خواب و در اندیشه برای خودش فناناپذیر و آزاد است. در آرزو و خیال به اوج آسمانها و به اعماق دریاها میرود. عظمت انسان نیز همانا در آن است که تا دم مرگ به همهی چیزهایی که در زندگی وجود دارد میاندیشد. اما مرگ به این مسائل بیاعتناست، مرگ به آن کاری ندارد که انسان چگونه زندگی کرده، به چه افکار عظیمی نائل  آمده، چه خوابهایی دیده، چگونه آدمی بوده، چقدر عقل داشته و چه درهایی را به همت عقل میتوانسته است بگشايد _ همهی اینها برای مرگ هیچ اهمیتی ندارد. چرا چنین است؟ چرا کار جهان به اینسان بنا شده است؟ گرفتم که پری دریایی خواب و خیال است، اما بگذار این خواب و خیال تا ابد، و در آن جهان هم باقی بماند...سگ ابلقی که لب دریا میدود - چنگیز آیتماتف ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: دوشنبه 16 خرداد 1401 ساعت: 15:55

اما آخر، ننه میگوید که او بیگانه است. و بیگانه هر قدر هم به او نان و آب بدهی و سرد و گرمش کنی، همیشه بیگانه است. بیگانه... اگر او نخواهد بیگانه باشد، آنوقت چی؟ چرا همانا او باید بیگانه باشد؟ شاید نه او، بلکه خود ننه بیگانه است؟

کشتی سفید - چنگیز آیتماتف

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:22

ماهیها توی آب با چشم باز شنا میکنند. او آرزوی عجیبی داشت، و آن اینکه میخواست تبدیل به ماهی بشود، شنا کند و برود.

کشتی سفید - چنگیز آیتماتف

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:22

داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار و بازیهای دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالم در یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشتهی برزو سریزدیبرای ردهی سنی کودک و نوجوان است.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:22

چهرهی آدم بهراستی همانند چهرهی خدا در یکی از اساطیر شرقی، مجموعهای از بسیار چهرههای برهمافتاده در سطحهای گوناگون است که هیچگاه همه با هم دیده نمیشوند....از این رو، هر دیدار تازه نوعی تصحیح خاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: سه شنبه 9 دی 1399 ساعت: 2:31

صدا نهتنها همهی سطحهای شهوانی و شگرفی را عرضه میدارد که چهره ارائه میدهد، بلکه بخشی از ورطهای دستنیافتنی است که آدمی را به سرگیجهی بوسههای بیامید دچار میکند.

در جستجوی زمان از دست رفته 2 - در سایهی دوشیزگان شکوفا - مارسل پروست

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: سه شنبه 9 دی 1399 ساعت: 2:31

از جمله زنانی بود که فشردن دستشان چنان لذتی دارد که باید سپاسگزار تمدن بود که میگذارد زنان و مردان جوان دست همدیگر را هنگام سلامگفتن بفشارند....چه اعترافها، چه رازهای از شرم به زبان نیاوردهای کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: سه شنبه 9 دی 1399 ساعت: 2:31

در اپرای کاخ ریشآبی بخشهای مختلف روز به دقت مشخص شدهاند؛ امرنس هم ساعت جاودانهی خود را بر روی زمین مشخص کرده: سپیدهدم، با نور خاصش، و مه رقیق ملایمی که از چمن بلند میشود مال اوست.

در - ماگدا سابو

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:06

مهمانان ما غالباً هنرمند بودند. این خانه، برای آنها، جهان آشنای نوعی دیوانگی ملایم و معقول بود. سالها پیش، دورِ خویشاوندانِ بیشازاندازه بهقاعدهام را، که در زندگی چیز خیالانگیزی نداشتند، خط کشیدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:06

چیزی که آن موقع نمیدانستم این بود که نمیشود محبت همیشه به شیوهی آرام و مودبانه و روشن بیان شود؛ و اینکه آدم نباید شکل محبتورزیدن را برای دیگری تعیین کند.

...

هر آدم باهوشی میتوانست بفهمد که معاشرتیبودنِ خستگیناپذیر و تغییرناپذیر من پوششی بود بر این واقعیت هولناک که من توانایی چیزی بیش از دوستی را ندارم و در واقع فقط به چند آدم متکیام که شمارشان از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمیرود.

در - ماگدا سابو

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:06

صفحه بندی