سال ها تمرین - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 22:03
- ماریلا، چطور می تونی انقدر بی احساس باشی؟ - با سال ها تمرین,. A e with an E - S02 - E05
with colors - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 22:03
زندگی از چشم های اون پر از رنگ بود، که برای همیشه به زندگی من رنگ داد. اولین کسی بود که لازم ندیدم خودم رو ازش پنهان کنم. A e with an E - S02 - E07
Art for the sake of sorrow - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 22:03
هنر، توانایی ساختن چیزیه که به اندوه معنی بده، به شکلی که خیلی ها تجربه اش نمی کنن. A e with an E - S02 - E07
خوش قیافه - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 22:03
او ظاهر یک پسر خوش قیافه, از عهد و زمانی دیگر را دارد. می تواند یک سرباز جذاب از جنگ جهانی اول باشد، آنقدر خوش قیافه است که دختری سال ها منتظر بماند تا او از جنگ برگردد، آنقدر خوش قیافه که می شود تا ابد برایش منتظر ماند. به همه پسرهایی که دوست داشته ام - جنی هان
باران که می بارد - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 22:03
در حالی که نی را می چرخانم می گویم: «یه بار، تو باشگاه... من و اون باید تمام توپ های فوتبال رو جمع می کردیم، و بارون گرفت...» آه می کشم: «احتمالا اون رمانتیک ترین چیزی بوده که برای من اتفاق افتاده.» پیتر با تعجب می گوید: «آخه دخترا با بارون چشون می شه!» به همه پسرهایی که دوست داشته ام - جنی هان
هالووین - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 22:03
با اخم هایی در هم کشیده گفت: «اگه از قبل بهم می گفتی من هم می تونستم یکی از شخصیت های کتاب باشم.»«آره خب، امروز یه میرتل گریان واقعا عالی می شدی.»پیتر با نگاهی خالی به من زل زد، با ناباوری گفتم: «صب
از دور - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 22:03
پیتر به جلو خم شد و گفت: «تو فقط از پسرهایی خوشت میاد که هیچ شانسی باهاشون نداری، چون می ترسی. از چی انقدر می ترسی؟»از او دور شدم و به دیوار چسبیدم: «من از هیچی نمی ترسم.»«چقدر هم که نمی ترسی، تو ترجیح می دی یه ورژن خیالی از یه نفر رو تو ذهنت بسازی تا این که با یه آدم واقعی باشی.» به همه پسرهایی که ...
به راستی صلت کدام قصیده ای - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 22:03
چهار بار از کاغذ نیما رونویسی کردم تا خوش خط از کار درآمد. چه میدانستم چیست. «مرا تو بیسببی نیستی» دیگر چه معنا میداد. یا عشقی که سخن میگوید. فکر میکردم چه چیزهای غریبی توی مدرسهشان یاد میگیر
شاید یه روز سرد - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
به جای «همیشه اینجا خواهم ماند» بس بود که بنویسی «اینجا خواهم ماند» و خودت را با همیشه اسیر نکنی. همیشه هرگز وجود ندارد. به زودی می بینی که همیشه آنجا نمانده ای. آن وقت شاید, از خودت بدت بیاید. شب یک شب دو - بهمن فرسی
روشن و تازه - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
این زن انقدر درونییه که اصلا نمی تونه به بیرون خودش فکر کنه. شب یک شب دو - بهمن فرسی
چطور است؟ یکی از طورهاست. - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
از این آزادی وابسته به چند برگ کاغذ موسوم به قباله شما دلتان به هم نمی خورد؟ شب یک شب دو - بهمن فرسی
--- - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
هفت ساله مرتیکه رو می شناسه. چه جور شناختی؟ به من چه. چرا به من از اول نگفت؟ این سوال احمقانهس. چرا باید می گفت؟ پس چرا حالا میگه؟ شب یک شب دو - بهمن فرسی
نادیده گرفتن - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
من متخصص نادیده, گرفتن, هستم. و متخصص در خورد رنج بردن. برای همین است که در این روزگار خودم را یگانه و بیگانه می بینم. مگر نادیده, گرفتن, معنای دیگری هم دارد؟ شب یک شب دو - بهمن فرسی
ظرفیت کلمات - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
یاد بگیر که کلمات, را برقصد و با تمام تعهد و ظرفیت,ی که دارند به کار ببری. اگر من و تو به سفر می رویم، ما به سفر نمی رویم. من به سفر می روم. تو هم به سفر می روی. شب یک شب دو - بهمن فرسی
تو می روی - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
- این طوری از من جدا نشو.- تو تهرون، وسط خیابون جور دیگه ای نمی شه از هم جدا شد. ...و روییدن اشک در چشم ها. و پشت کردن. و دور شدن. شب یک شب دو - بهمن فرسی
پر - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
هرچه در دل دارم برایت می نویسم. عزیزم، تصادف تماس با تو، آشنا شدن به وجود تو انقدر برایم زیاد بود که کسی نمی تواند بفهمد. من توانستم تو را ببینم. تو را تماشا کنم. تو آن قدر عجیب و پر و زیاد و غیرعادی و نامعلوم و ساده و طبیعی هستی که محال است کسی این همه اخلاق تو را ببیند و باز هم بتواند تو را تحمل ک...
حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
- ولی چرا انقدر از حرف ع استفاده می کنی؟این بار درشتترین قهقهه ای که تا به حال از ژیرار نشنیده ام، در حنجره ی او قرقره می شود، به فضای برهنه ی سالن می ریزد و انعکاس می یابد. پس از خنده بریده بریده می گوید:- برای این که ایران پر است از علی و عاشق! شب یک شب دو - بهمن فرسی
نفس بریده - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 1:06
من همیشه وقتی می خواهم دو کلمه جدی با تو حرف بزنم، همین جور به تنگ نفس می افتم. من فقط قادرم نفس بریده, به تو تکیه کنم. شب یک شب دو - بهمن فرسی
در همه شکست ها، گام نخست نیمی از همه ماجراست - تاریخ: 1397/5/29 ساعت: 19:28
شاید مردی، به دلایل گوناگون، نخواهد زنی از لذت مصاحبتش برخوردار شود، اما به ندرت امکان دارد حتی خردمندی سالخورده از تصور این که دل کسی برایش تنگ نشده است احساس شادمانی کند. میدل مارچ - جورج الیوت
بی شهامت - تاریخ: 1397/5/29 ساعت: 19:28
نیکی سرشت محجوبی دارد، به آسانی شهامت خود را از دست می دهد، و در آغاز زندگی هنگامی که بدی های بی آزرم با آرنج به کنارش می زنند، سخت گوشه نشینی اختیار می کند. میدل مارچ - جورج الیوت

برچسب‌های مرتبط

رفیق ابدی | دوتا رفیق ابدی | اهمیت عملکرد سازمانی | اهمیت عملکرد | اهمیت عملکرد کارکنان | پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز | خرید عمده ی کارت شارژ | فروش عمده ی کارت شارژ | حب الحسین | حب الحسین اجننی