مواضع غم انگیز
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:40
اینشتین: باید خوشتون بیاد: به مواضع شما پیوستم!دوره گرد: اوه، مواضع من اون قدر منو غمگین می کنن که نمی تونم از پیوستن شما بهش خوشحالی کنم. در پیروزی خودم فقط شکست شما رو می بینم. خیانت اینشتین - اریک امانوئل اشمیت
لذت تنبلی
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:40
اینشتین: چی کار می کنید؟دوره گرد: هیچی. اینشتین: برعکس من. دوره گرد: چه بهتر، تنبلی من فقط وقتی به اوج لذت می رسه که دیگران کار کنن. خیانت اینشتین - اریک امانوئل اشمیت
سربازهای سرافراز
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:40
دوره گرد: اون جا تو اروپا هم سربازای ما به آسمون نگاه می کنن؟اینشتین: نه، جنگ چشم ها رو نزدیک بین و گردن ها رو خم می کنه. خیانت اینشتین - اریک امانوئل اشمیت
معماهای رقت آور
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:40
داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار وبازی های دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالمدر یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشته ی برزو سریزدیبرای رده ی سنیکودک و ...
حماقت بشر
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:40
اینشتین: دو چیز بی نهایته: جهان هستی و حماقت انسان. ولی با این حال در مورد جهان هستی هنوز کاملا مطمئن نیستم. خیانت اینشتین - اریک امانوئل اشمیت
شانس بلاهت
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:40
دوره گرد: ابلهانه است، پس اهمیتی نداره.اینشتین: [برانگیخته] چیزی که ابلهانه است اهمیت زیادی داره، چون بلاهت شانس بیشتری برای باور شدن و تکرار شدن داره، تا جایی که تبدیل به چیزی عادی بشه و رنگ حقیقت به خود بگیره. شکافتن اتم آسون تر از تعصبه. خیانت اینشتین - اریک امانوئل اشمیت
تسکین
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:40
اینشتین: در زندگیم سه حقارت بزرگ رو شناختم: بیماری، پیری و نادانی. خوشبختانه چیزی فراتر از این سه وجود داره.دوره گرد: چه چیزی؟ اینشتین: مرگ. [این کلمه را بدون ترس بیان می کند، مانند مردی که سرنوشت خود را پذیرفته] مثل یک بدهی قدیمی نزدیک می شه، که بالاخره موفق به پرداختش می شم... خیانت اینشتین - اریک...
چیزی شبیه رفاقت
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 20:00
نه این که آن ها حرف زیادی برای گفتن به هم داشته باشند. رونه فقط کمی حرف می زد، اُوِه هم که اصلا حرف نمی زد. ولی سونیا آن قدر نادان نبود که متوجه نشود حتی مردانی مثل اُوِه هم خوشحال می شوند از این که کسی را داشته باشند که مجبور نباشند با او حرف بزنند. مردی به نام اُوِه - فردریک بَکمَن
بابایی
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 20:00
اُوِه جزء آن دسته از مردانی است که اگر مسیر را نشناسد، همچنان به راهشان ادامه می دهند، به این امید که زمانی مسیر آن ها را بشناسد و خودش را به به آن ها نشان بدهد! مردی به نام اُوِه - فردریک بَکمَن
خاموشی
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 20:00
و اُوِه نمی تواند بگوید از چه رمانی خاموش شد. شاید از زمانی که در سر، شروع کرد با خودش به حرف زدن. شاید کم کم دارد دیوانه می شود.گاهی به این موضوع فکر کرده است. قضیه از این قرار است که می خواهد از حرف زدن دیگران با خودش جلوگیری کند، انگار وحشت داشته باشد مبادا صدای آن ها خاطرات سونیا را جا به جا کند...
اسرار کوچک
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 20:00
با گذشت زمان نمای خونه ترک بر می داره، قطعات چوبی لب پر می شن و آدم تمام گوشه و کنار خونه رو می شناسه. آدم می فهمه که وقتی هوای بیرون سرده، باید چیکار کنه تا کلید در قفل گیر نکنه. کدوم سنگ فرش ها و کف پوش ها زیر پا تسلیم می شن و آدم چطور باید درِ کمد رو باز کنه تا قیژقیژ نکنه؛ و این ها دقیقا همون اس...
غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است.
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 20:00
همه ی ما از مرگ می ترسیم، ولی ترس عده ی زیادی از آدم ها این است که مرگ سراغ یک نفر دیگر برود. همیشه بزرگ ترین وحشت این است که مرگ ما را جا بگذارد، و ما تنها و بی کس باقی بمانیم. مردی به نام اُوِه - فردریک بَکمَن
نادان و بی حیا
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 7:03
داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار وبازی های دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالمدر یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشته ی برزو سریزدیبرای رده ی سنیکودک و ...
غیر اجتماعی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:52
همه می گفتند اُوِه آدم گوشت تلخی است. شاید حق با آن ها بود. خودش هم زیاد مطمئن نبود و هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بود. همه او را «غیر اجتماعی» خطاب می کردند و اُوِه فرض را بر این گذاشت که منظورشان این است که او از آدم ها خوشش نمی آید. البته نمی توانست این موضوع را انکار کند، اکثر مردم هوش چندانی ...
منطقی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:52
هیچ وقت متوجه نشده چرا مردم در زندگی شان سعی می کنند راجع به هر مسئله ای بیندیشند، و آن را هضم کنند، در حالی که می توانند آن را همان طور که هست قبول کنند. آدم همین است که هست و آن کاری را می کند که می تواند، و باید با شرایط کنار بیاید. مردی به نام اُوِه - فردریک بَکمَن
دلتنگی های پر لحظه
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:52
وقتی آدم یک نفر را از دست می دهد، دلش برای خیلی از نکته های کوچک تنگ می شود؛ برای خنده هایش، این که چگونه در خواب خودش را از یک دنده، روی دنده ی دیگر می انداخت، یا این که آدم دیوار را به خاطر او رنگ می زد... مردی به نام اُوِه - فردریک بَکمَن
یک نفر
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:52
و این جور شد که اُوِه در دو سال بعد، شب ها قطارها را تمیز می کرد. و اگر این اتفاق رخ نمی داد، او هم هرگز با همسرش در صبح روزی که شب کاری اش به پایان رسیده بود، آشنا نمی شد. با دختری با کفش های قرمز، گل سینه ی طلایی و موهایی بلوند-قهوه ای و با خنده ای که در باقی مانده ی عمرش احساس می کرد که انگار یک ...
جایی چنین میانه ی میدان
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:52
هیچ کدام از آن ها سونیا را به چشمی ندیدند که این مرد جوان. وقتی در قطار کنار سونیا نشست، طوری به او نگاه می کرد انگار او تنها زنِ دنیاست. ... سونیا متوجه شده بود که چنین مردانی دیگر پیدا نمی شوند. شاید اُوِه برای او شعر نمی نوشت، شاید برایش شب ها شعر نمی خواند، شاید با هدایای گران بها زیر بغل به د
سکوت مخصوص یک پدر
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:52
وقتی سونیا دست از حرف زدن بر می داشت، کاری که البته به ندرت انجام می داد، چنان سکوتی حاکم می شد که آدم مشابه آن را فقط در مواقعی که یک پدر و یک مرد جوان کنار هم نشسته باشند می دید، وقتی پدر نمی خواهد دخترش را رها کند و مرد جوان هنوز نمی داند که انتخاب شده تا دختر را از چنگ پدر بیرون بیاورد یا نه. مر...
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:52
داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار وبازی های دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالمدر یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشته ی برزو سریزدیبرای رده ی سنیکودک و ...