لذت
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار وبازی های دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالمدر یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشته ی برزو سریزدیبرای رده ی سنیکودک و ...
اندیشه عمومی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
کسی که افکار خود را علنی منتشر می کند، در واقع دارد خطر قانع شدن مردم نسبت به درستی عقایدش را می پذیرد و به بیان دیگر، او هم در ردیف افرادی قرار می گیرد که نیت تغییر دادن جهان را دارند. آهستگی - میلان کوندرا
مفاهیم دینی در ابتذال زندگی ما به طنز شباهت پیدا می کنند.
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
هرکدام از ما کم و بیش رنج می بریم از این که زندگی ما تا این اندازه معمولی است. ما می خواهیم از همانند دیگران بودن بگریزیم و خود را به درجه ی عالی تری ارتقاء بدهیم. هر یک از ما با شدت و ضعف متفاوت به این وهم دچار شده ایم که لایق این ارتقاء هستیم، که ای از پیش تعیین شده و برگزیده شده ایم.... شاید انسا...
یک حرف برای گفتن
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار وبازی های دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالمدر یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشته ی برزو سریزدیبرای رده ی سنیکودک و ...
«نمی دونم»
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
وقتی او می گوید «نمی دونم»، در واقع نمی گوید «نه». چنین جوابی، نمونه بسیار خوبی از رک گویی قابل تحسین، توأم با حجبی دوست داشتنی است. آهستگی - میلان کوندرا
چرا لذت آهستگی از میان رفته است؟
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
درجه سرعت، تناسب مستقیم با شدت فراموشی دارد. از این معادله می توان به نتایج مشخصی رسید، مثلا این که دوران ما در اسارت دیو سرعت است و به همین دلیل این قدر آسان خود را فراموش می کند. حالا می خواهم عکس این گفته را بیان کنم: دوران ما گرایش شیفته واری به فراموش کردن خود دارد و برای این که این میل را عملی...
کسی که کمتر می خواهد برتر است
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
تنها سِلاحِ عاشق این است که عشق را فراموش کند. هر قدر هم که عشق نزد کسی که عشق معطوف به اوست به شکل لزج و خفه کننده تجربه شود، باز هم از باختنِ آن آزرده می شود؛ حتی اگر هرگز آن را نخواسته باشد. این بی توجهیِ جدید توازن قدرت را جا به جا می کند. معشوق می ترسد در چشم عاشق پیشین، مسخره و عادی جلوه کند. ...
گریز و مقاومت
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
مردم دروغ می گویند که آزاد باشند، چون اگر راست بگویند، آزادشان نمی گذارند. مردم دروغ می گویند برای این که دیگران به خود حق می دهند به نام «حقیقت»، با آن ها مقابله کنند. تصرف عدوانی - لنا آندرشون
جریان روشنفکرها
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار وبازی های دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالمدر یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشته ی برزو سریزدیبرای رده ی سنیکودک و ...
آدم تقریبا هرگز از خویشتن داری پشیمان نمی شود
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:36
داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار وبازی های دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالمدر یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشته ی برزو سریزدیبرای رده ی سنیکودک و ...
مرگ شاعرانگی پرنده ها
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:02
خانم آنجل گفت: «آیا شماها متوجه شده اید که انگار تازگی ها پرنده ها حراف شده اند؟ به نظر می آید این روزها دارند صحبت می کنند؛ آواز نمی خوانند. شما هم می توانید بشنوید؟»همه ی افراد حاضر در آنجا برای لحظه ای گوش فرا دادند. اَبی نظر داد: «شاید به خاطر گرماست.» «نگرانم دست از سرودن برداشته و به نثر رو
این خانه مال من است
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:02
رد گفت: «خانهها به آدمها احتیاج دارند. همهی شما باید این را بدانید. اوه، مسلماً، آدمها باعث خرابیشان میشوند - کف زمین که خش میافتد و چاه فاضلاب که بند میآید و از اینجور چیزها - اما هیچکدام از اینها قابلمقایسه با بلایی نیست که سر یک خانهی متروک میآید. انگار قلب خانه از سینهاش خارج می
نگاه عاشقانه
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:02
جونیور منتظر شد تا لینی چیزی بگوید؛ اما لینی چیزی نگفت. او مشغول پیچیدن یک بطری آمونیاک داخل یک حوله ی آشپزخانه بود. جونیور آرزو کرد که لینی نگاهش کند و یواش یواش داشت معذب می شد.لینی مای از آن آدم هایی نبود که وقتی عصبانی می شوند، فریاد میزنند، عنق می شوند یا وسایل را پرتاب می کنند؛ تنها کاری که لی
یک لحظه همدستی
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:02
گاهی به یک زن نگاهی می اندازی او هم به تو نگاهی می کند و در این میان پذیرشی زیرکانه صورت می گیرد؛ یک لحظه همدستی و بعد از آن هر چیزی می تواند اتفاق بیفتد، یا اتفاق نیفتد. این خانه مال من است - آن تایلر
پیش از لبخندت
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:02
گفتی دوستت دارم و رفتی. من حیرت کردم. از دور سایه هایی غریب می آمد از جنس دلتنگی و اندوه و غربت و تنهایی و شاید عشق. با خود گفتم هرگز دوستت نخواهم داشت. گفتم عشق را نمی خواهم. ترسیدم و گریختم. رفتم تا پایان هرچه که بود و گم شدم. و این ها پیش از قصه ی لبخندِ تو بود. چند روایت معتبر - چند روایت معتبر ...
تردید مبهم
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:02
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدن اش کلافه ات کرده، تردید مبهم ات را به یقینی روشن تبدیل می کند: عاشق شده ای. چند روایت معتبر - چند روایت معتبر درباره ی عشق - مصطفی مستور
گویی زخم های مرگ هنوز التیام نیافته بودند
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:02
وقتی گفت می خواهی زنده ات کنم من سال ها بود که مرده بودم. سال ها بود که درد مردن و عذاب جان کندن را فراموش کرده بودم. از اخرین باری که مرده بودم سالها می گذشت. اما من هنوز از یاد اوری ان وحشت داشتم. چند روایت معتبر - چند روایت معتبر درباره ی مرگ - مصطفی مستور
اندوه ناک
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:02
داو (لغت نامه دهخدا) :نوبت بازی نرد و شطرنج،نوبت باختن نرد و قمار وبازی های دیگر.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهل نظر دو عالمدر یک نظر ببازندعشق است و داو اولبر نقد جان توان زد"حافظ"ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداو آخرنام رمانی علمی - تخیلینوشته ی برزو سریزدیبرای رده ی سنیکودک و ...
من و تهران
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:49
رازت چیست؟ این را مادر میپرسد، یک ماهی است که پیشم آمده، هوای تهران به او نمیسازد. پوستش خشک میشود. هر روز، بعد از برگشت از آموزشگاه، دستمالی را نشانم میدهد که با آن خانه را تمیز کرده و میگوید همهاش دوده است. دستمال سیاه را جلوی چشمام میگیرد، میگوید ببین کجا زندگی میکنی. به خاطر کی موندی تهران؟ من ن...
قفس خالی
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:49
کاش پیش بقیه می ماندم و وسایل را در کارتن می چیدم. چون تنهایی را بیشتر دوست دارم، آمدم اینجا. ولی تنها نیستم. آدمی از اینجا رفته که تنهایی اش شبیه من است. اسم شوهر من تهران است - گلپونه ها - زهره شعبانی