فکر میکنم که مرد به خاطر یک جور جنون
تنهایی مدتها بود که خاک دم میکرد و به خودش باورانده بود که دارد قهوه دم میکند. در ذهنم بود که به این قضیه اشاره کنم ولی اینقدر از این کارش شاد بود که دلم نیامد غرورش را بشکنم، من کی بودم که سعی کنم چیزی را که روزها و شبها وقت برده بود تا برایش
تبدیل به امر مسلم شود، در نظرش از سکه بیندازم؟
برادران سیسترز - پاتریک دوویت
برچسب:
نویسنده: ترانه شاکری
تاريخ: يکشنبه
29 ارديبهشت
1398 ساعت: 13:47