خرید بک لینک

مارگو گفت: «عجب بلایی سر کاغذهات آوردن!»
لری لحظه ای خیره به مارگو نگریست و آه عمیقی کشید.
سرانجام گفت: «واقعا چه ذکاوتی به خرج دادی. تو رو برای این آفریدن که یک فاجعه و رو به مبتذلترین شکل جمع بندی و کنی. چقدر به قدرت بیان فصیح تو در یک لحظه ی سرنوشتساز حسرت می خورم.»



خانوادهی من و بقیهی حیوانات - جرالد دارل




برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 15:09

صفحه بندی