داو آخر

متن مرتبط با «یقین به نجاست» در سایت داو آخر نوشته شده است

در واژگان امرنس، «سیرک» به معنی مصیبتهای ملی بود

  • نیلوبلاگ

    اگر اختیار داشت جوانان سال 1848 را توی زندان حبس میکرد و برایشان نطق میکرد: شعار دادن بس است، ادبیات به چه درد میخورد، بروید برای خودتان یک کار بهدردبخور پیدا کنید. دوست نداشت پای سخنرانیهای انقلابی بنشیند، وگرنه با تکتکشان درمیافتاد. زود باشید از کافهها بزنید بیرون و توی مزرعهها و کارخانهها تن به کار بدهید.در - ماگدا سابو...

    ادامه مطلب
  • من به تو چیزی پیشکش کردم، تو هم قبولش کردی.

  • نیلوبلاگ

    یادت نرود که تو را به جایی راه دادم که هیچوقت هیچکس را راه ندادهام. بهجز این چیزی ندارم که به تو بدهم، چون در خودم چیزی ندارم....در - ماگدا سابو...

    ادامه مطلب
  • از آنجا که ترانهاش را از بریم، و کلمه کلمه به دل سپردهایم

  • نیلوبلاگ

    در گذشته آرزو میکردیم دل زنی را که عاشقش بودیم به دست آریم، بعدها، همین حس که دل زنی با ماست میتواند برای عاشق کردنمان به او بس باشد....در این دورهی زندگی، پیشتر چندباری دچار عشق شدهایم؛ و او دی...

    ادامه مطلب
  • خیالپردازی در مورد آینده هم یه جور نوستالژی به حساب میآد

  • نیلوبلاگ

    همهی عمرت رو توی مسیر پرپیچوخم یه لابیرنت گیر افتادی و به این فکر میکنی که چطور یه روز ازش فرار میکنی و اینکه چقدر اون روز قشنگ خواهد بود و با خودت فکر میکنی که فکر آینده باعث میشه که بتونی ادا...

    ادامه مطلب
  • خوابهای طلایی

  • نیلوبلاگ

    خوابهای طلایی یه مرد، رویاهای از دست رفتهی بیداریشه.شهرزاد - حسن فتحی - فصل دوم قسمت 8...

    ادامه مطلب
  • ای تو بهانه...

  • نیلوبلاگ

    هر کس دیگر چنین کاری کرده بود تا آخر عمر از او به دل میگرفتم ولی در مورد معین.. نیازی نبود که کسی به من یادآوری کند بخشیدنش چقدر راحتتر از نبخشیدنش است...باران - لیلی نیکزاد...

    ادامه مطلب
  • ناگزیر، آدمی میباید که به خود بگوید میفهمد

  • نیلوبلاگ

    و من جیغکشان گفتم: «وای، خدایا _ زندگی! کیست که بتواند یک دقیقهی آن را درک کند؟»کاسل گفت: «زور بیخودی نزن. فقط وانمود کن میفهمی.»از هم وا رفتم. گفتم: «این که گفتین – این نصیحت خوبیه.»گهوارهی گربه – کرت ونهگات...

    ادامه مطلب
  • زندگی در کتابها

  • نیلوبلاگ

    يک موجود واقعی را، هر اندازه هم که دوستیمان با او ژرف باشد، بيشتر به وسيلهی احساسهايمان درک میکنيم؛ يعنی که برای ما حالتی مات دارد. وزنهی بیجانی است که حساسيت ما نمیتواند آن را بلند کند. اگر ات...

    ادامه مطلب
  • این قرن زمان آن نیست که بتوان به راستی زنان را پرستید.

  • نیلوبلاگ

    با خود گفت: جای تاسف است که هنوز هم اینهمه رمانتیکم.لیدی ال - رومن گاری...

    ادامه مطلب
  • به یک معنی از گفتن رازش به او لذت میبرد. چقدر ترس برش میدارد!

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات نگاه سریعی به آن محیط منزه میانداخت، نگاهی چنان شوخ و دلنواز که بیننده بیم آن داشت که مبادا فتنهای برانگیزد؛ اما پیش از آن که مردی مجال تعجب بیابد یا به خود جرأت دهد، لبهایش به طور جدی ...

    ادامه مطلب
  • لیدی ال یکباره به تلخی اندیشید: چهجور غرامتی؟

  • نیلوبلاگ

    با تمام قوا سعی کردم فراموش کنم _کنسرتها، مسابقات، نمایشها، کتابها و مکالمات_ همه چیز را امتحان کردم. اما قلبم هنوز هم سردترین و تنهاترین چیزی بود که در جهان یافت میشد....چیزهایی هست که از دست رفتنشان را هیچ چیزی در دنیا نمیتواند جبران کند.لیدی ال - رومن گاری...

    ادامه مطلب
  • اینقدر در طبیعت تنها مانده که تبدیل شده به دو نفر

  • نیلوبلاگ

    فکر میکنم که مرد به خاطر یک جور جنون تنهایی مدتها بود که خاک دم میکرد و به خودش باورانده بود که دارد قهوه دم میکند. در ذهنم بود که به این قضیه اشاره کنم ولی اینقدر از این کارش شاد بود که دلم نیامد غرورش را بشکنم، من کی بودم که سعی کنم چیزی را که روزها و شبها وقت برده بود تا برایش تبدیل به امر مسلم شود، در نظرش از سکه بیندازم؟برادران سیسترز - پاتریک دوویت...

    ادامه مطلب
  • مهمانی پر از غریبه

  • نیلوبلاگ

    این درست مثل این میمونه که هر روز تو یه مهمونی بالماسکه شرکت کنی و تو تنها کسی باشی که لباس مبدل تنش نیست، ولی هنوزم ازت انتظار دارن که بدونی کی به کیه.ستون دنیایم باش - جنیفر نیون...

    ادامه مطلب
  • و ترس از دشمن احساس کینه را نیز نسبت به او زایل میکند

  • نیلوبلاگ

    شاتوف روی یک صندلی در گوشهای نشست و کف دو دستش را روی زانوان تکیه داد و به آرامی گفت: «آدمهای کاغذی! فکرهاشان همه چاکرمآبانه است. هیچ اصالتی ندارد.»اندکی ساکت ماند و بعد ادامه داد: «کینه هم در کار...

    ادامه مطلب
  • نیازمندیم به عاشق بودنت

  • نیلوبلاگ

    چه احمق هایی هستیم، نه؟ واقعا چه احمق هایی! توی آفتاب نشستیم و داریم آواز می خونیم. اونم آواز عاشق وانه، من برای عشق زیادی پیرم و تو زیادی جوونی، ولی وقتمون رو با خوندن آواز عاشقانه هدر می دیم. ای بابا، بیا یک لیوان شربت بزنیم. باشه؟ خانوادهی من و بقیهی حیوانات - جرالد دارل ...

    ادامه مطلب
  • نیاز به ثبات

  • نیلوبلاگ

    خب، بعد از سال دوهزار سرعت همه چیز بینهایت زیاد شده بود: اتومبیل ها، هواپیماها، اینترنت و همهی چیزهای دیگر! پس انسان ها به چیزی ثابت، استوار و مطمئن نیاز و داشتند. «مثلا یک پادشاه؟» دختری که پادشاه سوئد را نجات داد - یوناس یوناسون ...

    ادامه مطلب
  • به راستی صلت کدام قصیده ای

  • نیلوبلاگ

    چهار بار از کاغذ نیما رونویسی کردم تا خوش خط از کار درآمد. چه میدانستم چیست. «مرا تو بیسببی نیستی» دیگر چه معنا میداد. یا عشقی که سخن میگوید. فکر میکردم چه چیزهای غریبی توی مدرسهشان یاد میگیر...

    ادامه مطلب
  • سوگند به ریشمان

  • نیلوبلاگ

    تاچِستُن: سوگند به بد ذاتی ام - البته چنانچه این گونه می بودم! - بسیار بد ذات می شدم! اما چنانچه شما به ان چه نیست، سوگند یاد می کنید، سوگند خوردگانی دروغین نیستید، به همان اندازه که آن شوالیه این گونه نبود، آن هنگام که به شرافتش سوگند می خورد، زیرا او هرگز شرافتی نداشته، و یا چنانچه روزی از آن برخوردار بوده، آن را پیش از دیدن آن پنکیک ها و آن خردل، از دست داده بود... هر طور میل شماست - ویلیام شکسپیر ...

    ادامه مطلب
  • هرکه از خط ولایت جدا شده زحماتش را به هدر داده است

  • نیلوبلاگ

    نهضت حسین (ع) نه تنها مهر رسوایی را به پیشانی حاکمان اموی زد، بلکه یک کار بزرگ دیگر هم کرد و آن این که مدعیان دینداری را که در شرایط سخت امامشان را یاری نمی کنند شناساند؛ تا برای همیشه دینداران عافیت طلب نتوانند مزوّرانه در جبهه حسینی قرار گیرند و دین خود را به رخ مسلمانان بکشند. کربلا مبارزه با پوچی ها - اصغر طاهر زاده ...

    ادامه مطلب
  • آن زندگی که من به تو دادم

  • نیلوبلاگ

    دونّا آنّا: [...] شاید لازمه اینم بفهمیم که دلیل واقعی گریه کردنمون در مقابل مرگ، همون دلیلی نیست که خودمون خیال می کنیم...دون جورجو: ما برای کسی که تازه از دست داده ایم گریه می کنیم. دونّا آنّا: برای زندگی خودمونه که همراه عزیزِ مرده مون می میره. دون جورجو: نه! دونّا آنّا: چرا، چرا! ما برای خودمون گریه می کنیم. چون کسی که می میره، دیگه نمی تونه چیزی از زندگی به ما بده. اگه گریه برای خودم نیست، ...

    ادامه مطلب